تبلیغات

 

 
 

 

خفن کده
خفن کده
از این به بعد فقط عکس های س.ک.س.ی

قل مراد

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 25 بهمن 1388   01:48 ب.ظ

نوع مطلب :اس ام اس ،

قل مراد  لب دریا راه می رفته و فکر می کرده ، بهش می گن : به چی فکر می کنی ؟
می گه : داشتم فکر می کردم اگه دریا آبگوشت بود چندتا نون بربری می خواست !
قل مراد زمستون میره بیرون؛ 
یه اسب میبینه که از دماغش بخار میاد پیش خودش میگه : پس اسب بخار که میگن اینه !
قل مراد عاشق خدا میشه، یه مسجد می‌كشه كه از توش یه تیر رد شده
اس ام اس قل مراد به نامزدش : 

تق، تق، تق، 
کیه ؟
...
من گدای دوره گردم... اومدم دورت بگردم.
اس ام اس  قل مراد به نامزدش : می خوام برم ونیز، پیدا کنم یه میز 
خیلی تر و تمیز با یه چاقوی تیز روش بنویسم یه ریز دوستت دارم عزیز !

از قل مراد می پرسن شراب زندگی یعنی جه ؟
می گه : نمی دونم ، من فقط دوغ می خورم

قل مراد پیر که میشه ، خودشو تو آینه نگاه می کنه می گه آینه هم آینه های قدیم !
قل مراد می خواسته شیر داغ بخورد زیر پای گاوه آتیش روشن می کنه
قل مراد می ره امتحان رانندگی، افسر بهش می گه حركت كن
قل مراد زنه دنده عقب !
افسر می پرسه : چرا دنده عقب می ری ؟
می گه : می خوام خیز بگیرم !
به قل مراد می گن : چرا می ری دستشویی در رو نمی بندی ؟ 
می گه : می خوای من درو ببندم که تو بیای از سوراخ کلید نگام کنی؟
قل مراد : من وقتی رو کله‌ام وامی‌ستم خون تو سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامی‌ستم، خون تو پاهام جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه ؟
دوست قل مراد : خوب معلومه دیگه، چون پاهات مثل کله‌ات تو خالی نیستند !!!
قل مراد می خوره به شیشه می گه : عجب هوای سفتی
معلم : بگو بین فیل و كك چه تفاوتی هست ؟
قل مراد : یك فیل ممكن است در بدنش كك وجود داشته باشد. ولی كك ممكن نیست در بدنش فیل داشته باشد !
به قل مراد می گن : چرا زنبورا گل می خورن ؟
می گه : آخه دروازبانشون بده
قل مراد  تو مسابقات رالی سراسری شرکت می کنه ... 
توی راه مسافر می زنه


نوشته شده توسط:samad samad



عاشقانه

نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 22 بهمن 1388   07:50 ب.ظ

نوع مطلب :عکس ،



نوشته شده توسط:samad samad



عاشقانه

نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 22 بهمن 1388   07:37 ب.ظ

نوع مطلب :عکس ،



نوشته شده توسط:samad samad



جك

نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 21 بهمن 1388   06:18 ب.ظ

نوع مطلب :عکس ،اس ام اس ،

جوک و اس ام اس های خنده دار
ادامه مطلب


نوشته شده توسط:samad samad



عاشقانه

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 18 بهمن 1388   07:25 ب.ظ

نوع مطلب :اس ام اس ،

از زندگی خسته شده بود.... شقیقه هاش تیر می کشید .. بی تفاوت به دیوار سفید خیره شده بود... چقدر خسته بود... از نگاهش پیدا بود. تنها اومیدانست...

چقدر دوستش داشت؟ جواب این سوال را نمی دانست اما کسی در درونش فریاد میزد یک دنیا اما دنیا به چشمش کوچک بود...به اندازه ی تمام ثانیه هایی که با یاد او.فکر او صدای او زندگی کرده بود... اما باز هم کم بود چون همه ی انها به نظرش به کوتاهی یک رویای شیرین بی بازگشت بود.... هر اندازه که بود.مطمعن بود که دیگر بدون او حتی نفس هم برایش سنگین خواهد بود و می دانست دیگر بی او زندگی چیزی کم دارد به رنگ عشق! از زندگی خسته شده بود.... شقیقه هاش تیر می کشید .. بی تفاوت به دیوار سفید خیره شده بود... چقدر خسته بود... از نگاهش پیدا بود. تنها اومیدانست...

چقدر دوستش داشت؟ جواب این سوال را نمی دانست اما کسی در درونش فریاد میزد یک دنیا اما دنیا به چشمش کوچک بود...به اندازه ی تمام ثانیه هایی که با یاد او.فکر او صدای او زندگی کرده بود... اما باز هم کم بود چون همه ی انها به نظرش به کوتاهی یک رویای شیرین بی بازگشت بود.... هر اندازه که بود.مطمعن بود که دیگر بدون او حتی نفس هم برایش سنگین خواهد بود و می دانست دیگر بی او زندگی چیزی کم دارد به رنگ عشق!


نگاهش به جعبه ی کوچکی بود که روی میز بود. دستش را دراز کرد جعبه را برداشت.نفسش داشت بند می امد. یاد یک هفته پیش افتاد که با چه شوق و ذوقی رفت و خریدش تا بدهدش یادگاری .یادگاری که با ان عشق را جاودان سازد..چه قدر زیبا بود ... درخشش نگینش توجه همه را به خود جلب میکرد. چه قدر با خودش تمرین کرد. شب از هیجان خوابش نبرد. اخه فردا باهاش قرار داشت . صبح زود بلند شد . یک دوش گرفت. کت شلواری را که می دانست خیلی دوست دارد پوشید. حسابی خوش تیپ کرد. جعبه را گذاشت تو جیبش. اما طاقت نیاورد باز کرد و بار دیگر نگاهش کرد. چه قدر زیبا بود اما میدانست این زیبایی در برابر ان عزیز که دلش را سال ها بود دزدیده بود هیچ است.
بقیه در ادامه مطلب
سر ساعت رسید. از تاخیر داشتن متنفر بود.چند دقیقه بعد او امد. کمی اشفته بود. با خودش گفت حتما برای رسیدن به من عجله کرده است. سر میز همیشگی شان نشستند. کمی صحبت کردند. کم حرف بود. بیشتر دوست داشت که بشنود. از همه چیز برایش گفت. داشت کم کم حرفاش را جمع و جور می کرد. از اضطراب تو جیبش با جعبه بازی می کرد. تا خواست حرف دلش را بزنه.. وسط حرفش پرید گفت.. .... یک چیزی را می خواستم بهت بگم. من دارم میرم. تا اخر هفته ی دیگه... دیگه هیچی نشنید .. انگار که مرد.. قلبش دیگه نمی زد.. صداش در نمی امد.گلوش خشک شده بود....تا اینکه به سختی گفت؟ چی ؟؟؟ یک بار دیگه بگو... بغض کرد گفت: من دارم میرم. مجبورم. بابا برام بیلیت گرفته. خودم هم نمی دونستم.. اصلا باورم نمیشه.فقط یک خواهش دارم این یک هفته ی اخر را باهم خوش باشیم و بذار با یک دنیا خاطرات قشنگ این داستان تموم شه...نمی خواست هیچی بشنوه. حاضر بود بقیه عمرش را بده و زمان در چند دقیقه قبل ثابت بمونه. اما حیف نمی شد.. از سر میز بلند شد. نای راه رفتن نداشت. انگار همه ی دنیا روی دوشش بود. گفت بعدا بهت زنگ میزنم. صدایی راشنید که میگفت: تو را خدا اروم باش.. مواظب خودت باش... نفهمید چه طوری خودش را رساند خونه . رفت تو اتاقش . خودش را انداخت رو تخت. و تنها صدای یک احساس خیس بود که سکوت تنهاییش را می شکاند. نفهمید چند ساعت گذشته بود. برایش مهم نبود. موبایلش را نگاه کرد 10 تا اس ام اس با 3 تا میسکال! می دانست که از نگرانی دارد می میرد. بهش زنگ زد. سعی کرد بروز ندهد اما نشد تا صدایش را شنید که گفت بله بفرمایید بغضش ترکید....گوشی را قطع کرد . چند دقیقه بعد دوباره زنگ زد.. با خودش عهد بسته بود که اخرین خواسته اش را با جون دل انجام بدهد. و این یک هفته را با هم خوش باشند. هر روز به جاهایی سر میزدند که با هم رفته بودند. جاهایی که با هم خاطره داشتند. شب ها هم تا سپیده با تلفن حرف می زدند. به یاد تمام شب هایی که با هم تا صبح از عشق گفته بودند.


ثانیه برایشان عزیز بود. قیمتش قدر تمام عشقی بود که بهم تقدیم کرده بودند. اما این ثانیه ی عزیز خیلی بی رحم و بی تفاوت به زمین و زمان در گذر بود و یک هفته به سرعت یک نیم نگاه عاشقانه گذشت.. روز اخر شد ... لحظه ی اخر فرا رسید ... وقت گفتن خداحافظی ... نمی خواست از دستش بدهد . نمی خواست بذارد برود... نمی خواست.......... اما...............


نگاهش کرد. اخرین نگاه. چقدر دوستش داشت... گفت مواظب خودت باش.. گفت: تو هم همین طور. سخت نگیر این نیز بگذرد.


گفت: بی تو نمی گذره!!! اشک تو چشامانش حلقه زده بود اما نمی خواست اشکهایش را ببیند!بوسیدش.. چقدر گرمایش را دوست داشت . اما حیف که اخرین بوسه بود... برای اخرین بار نگاهش کرد سرش را به زیر انداخت و رفت بی خداحافظی.. صدایی را می شنید که می گفت: خداحافظ...


نگاهش به ساعت افتاد.هنوز نرفته بود . با اینکه همین چند ساعت پیش او را دیده بود اما دلش تنگ شده بود.. خیلی تنگ.


صدای موبایل او را از عالم رویا به واقعیت بازگرداند . گوشی را برداشت. صدای اشنایی بود..: من پروازم را از دست دادم. نمیرم.


می ای دنبالم؟


این بار هم چیزی نمی شنید . صدا گفت: صدام میاد؟ میگم نمی رم. پیشت می مونم . دوست دارم. میای دنبالم؟


به خودش امد: اره . همین الان اومدم.


گوشی را قطع کرد. چه قدر خوشحال بود. زندگی با عشق و دیگر هیچ.چشمش به جعبه ی روی میز افتاد هنوز هم درخشش زیبا بود.



نوشته شده توسط:samad samad



خنده

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 18 بهمن 1388   05:23 ب.ظ

نوع مطلب :آهنگ ،

 


نوشته شده توسط:samad samad



اس ام اس سركاری

نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 18 بهمن 1388   04:16 ب.ظ

نوع مطلب :اس ام اس ،

بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا میکردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟ یکی از بچه ها میگه: نه آقا اشتباهی آمدید!

2-لره از كنار جن رد میشه...جن میگه بسم الله این دیگه كی بود

3-ترکه میره دسشویی .وقتی از دستشویی بر می گرده نفس نفس می زنه.ازش می پرسن: مگه كوه كندی ؟ میگه نه كوه ساختم

4-ترکه رو به زور وادار به نماز خوندن می کنن. بعد می بینن نشسته داره همین جوری دعا می کنه. میرن گوش میدن می بینن میگه: خدایا اینا من و بزور وادار کردن به نماز خوندن، تو خودت قبول نکن

5-اگه خواستی یکی همیشه دوستت داشته باشه . . . اگه میخوای تنهات نذاره . . بهت وفادار بمونه . . . ازدواج نکن ............ سگ بخر

6-دعای شب یک كودك : خدایا ! خودت می دونی آب كم خوردم ، جیش هم كردم ، پس كمك كن صبح كتك نخورم آمییین

7-ترکه یه سگ فلج داشته، هر وقت دزد میومده، سگه رو می گذاشته توی فرغون و دنبال دزده می‌دویده

8-به تركه می گن دگرگونی یعنی چه ؟ می گه یعنی این گونی نه . یك گونی دیگه

9-ایرانسل: مشترک گرامی! موجودی شما رو به پایان نیست، ولی خفه مون کردی! چقدر اس ام اس بازی می کنی؟ چه غلطی کردیم تو رو وارد طرح قرمز کردیم!



نوشته شده توسط:samad samad



سركاری

نوشته شده در تاریخ : شنبه 17 بهمن 1388   05:07 ب.ظ

نوع مطلب :اس ام اس ،

سلام عزیزم معروف شدی   بهت تبریک میگم   شنیدم امسال قراره سال رو به نام تو نامگذاری کنند

.

.

.

سال گاو مبارک



نوشته شده توسط:samad samad



سركاری

نوشته شده در تاریخ : شنبه 17 بهمن 1388   04:06 ب.ظ

نوع مطلب :اس ام اس ،

raftam golestan ke ba eshgh barat ye daman gol bechinam didam shalvar pame

 

 

shenidam bazam aberu rizi kardi ,ru pele barghi gofti baraye salamatiye aghaye ranande salavat

 

 

sharmande ke sms khali bud vali avazesh paridane shoma ruye gushi ali bud

 

 

mikhastam bebinam saat chande?chon saatam khabide delam nayumad bidaresh konam



نوشته شده توسط:samad samad



عاشقانه

نوشته شده در تاریخ : شنبه 17 بهمن 1388   03:03 ب.ظ

نوع مطلب :اس ام اس ،

چنان دل کندم از دنیا

                           که شکلم شکل تنهاییست

                                                ببین مرگ مرا در خود

که مرگ من تماشاییست

                             مرا در اوج میخواهی

                                                تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز

               مرا امروز حاشا کن

                                 در این دنیا که حتی ابر هم

                                                            نمیگرید به حال من

همه از من گریزانند

تو هم بگریز از این تنها

                                       فقط اسمی  به جا مانده

                                        از انچه بودم و هستم

                                                       دلم چون دفترم خالیست

قلم خشکیده در دستم

                           گره افتاد در کارم

                                           به خود گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن

                         چه راهی پیش رو دارم

                                              رفیقان یک به یک رفتند

مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند

                         گمان کردم که همدردن

شگفتا از عزیزانی

                  که هم اواز من بودند

                             به سوی اوج ویرانی

                                             پل پرواز من بودند



نوشته شده توسط:samad samad



  • تعداد کل: 10 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...